تبليغاتX
عشق الکی
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز

لازم هست به عرضتون برسونم

که.............................

که....................................

که................................

که مهدی و تمومش کردم

فقط.................

فقط به خاطر برخی از دوستان

حالا برو حالشو ببر

+ نوشته شده توسط شیمول در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 20:21 |
چه قدر من بدشانس شدم

مهدی قرار بود صبح بره ولی نرفته

میگه دلم نمیاد تنهات بزارم و ازت دور باشم

هرجور بهش تیکه میندازم که باهاش کار ندارم

بی خیالم بشه ولی نمیدونه چه فکری برداشته

میخوام بکشم کنار

دک کردنش واسم کاری نداره چون هیچ ادرس و تلفنی ازم نداره

ولی میخوام بیشتر شاهد اشک ریختناش باشم

نمیدونم چرا؟؟؟؟

شاید به خاطر اینه که خودشو زیاد میندازه تو دست وپا

حالا باید زبون بازی کنم یه جوری ردش کنم فعلا بره تا بعد

راستی چندتا سوجه جدید پیدا شد ولی گفتم

اول فاتحه اینو بخونم بعد واسه یکی دیگه قبر بکنم

من دخی بی نیازم و هیچ نیاز و خواسته ای ندارم به جزء

اشک................

بارها شده بی خیال این کار شدم ولی بعد از یه مدت

یه بچه خوشگل . ادا دار پیدا میشه منم مجبور میشم روشو کم کنم

من خوشم نمیاد پسر پیلم بشه

هرکی بیشتر پیله شه بدتر ضربه میخوره

اینم تز منه دیگه کاریش نمیشه کرد

+ نوشته شده توسط شیمول در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 10:15 |
من دارم با مهدی میحرفم

بهم میگه بیا بریم باهم شیراز

میگه اونجا خوشبخت میشی

اخه من چی بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هرچی بهونه واسه جدایی جور میکنم جور نمیشه

میگه فردا میخواد بره

خوب بره به من چه

بره و منو فراموش کنه

منم دیگه حال و حوصلشو ندارم

اعصاب خرد کنه اون میخواد منو بکشونه طرف خودش ولی بی فایدس

هیچ کس حریف من نشده  که منو شیفته ی خودش کنه

بهش میگم کارات بی فایدس

ولی.............................................

شب خوش

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 23:36 |
امشب خیلی بی حالم نمیدونم چرا

اصلا حال و حوصله ی مهدی رو نداشتم زود اومدم خونه

این پسره احمقه رفته حلقه گرفته دستم کرد بدون اینکه بتونم حرفی بزنم

دیگه حوصله ندارم واسش فیلم بازی کنم

تلفنی باهاش کنتاک کردم که تموم شه همه چیز ولی............

ولی بازم زنگ زد

من دیگه باهاش کاری ندارم دیگه دست خودشه

من بازی خودمو کردم

من میکشم کنار اگه اومد دیگه به من ربطی نداره

نمیدونم در موردم چه فکری میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

اصلا چرا به من وابسته شده و به من تا این حد اطمینان داره

فردا باید بره حالا میخواد هزارتا قول و تعهد بگیره

تازه.........................................

گفت عکسمو با یه لباسمو بهش بدم

اخه من با این پسرک چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

اینم از اتفاقات امروز

شبی دوباره زنگ میزنه ۲ساعت روزه بخونه:

من دوست دارم

من عاشقتم

من میخوامت

به جز تو کسی رو نمیخوام

بی تو میمیرم

من مرد زندگیم

من خوشبختت میکنم

من مایه دارم

من سرشناسم

من ال من بل

وووووووووووووووووووووووووووووو

دیگه حالمو بهم میزنه

از تریپ عشق و عاشقی متنفرم..........

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 22:31 |
مهدی زنگید گفت شب میاد دنبالم

گفتم اکشال نداره بیا خواستم شادش کنم

چیکارش کنم گناه داره

نمیدونم چیکارش کنم از گفته بعضی ها میخوام درس بگیرم

دیگه واسش زبون بازی نمی کنم تا ببینم چی میشه

میخواد بره زیاد اذیتش نمیکنم تا راحت بره

 

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 20:23 |
+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 18:31 |
مهدی صبح تا حالا همش میزنگه.......

میگه:خانمی بیا ببینمت باید برگردم شیراز میگه من ۳روز پیش

باید میرفتم تا حالا به خاطر تو صبر کردم

منم گفتم نمیام محضر اگه بخوای همینجور میام

گفت :باشه فقط مدرک شناساییت باهات باشه

نفهمیدم چرا ولی بردم

حالا بگو چیکار داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه خودم میگم................

می خواست ببینه اسم و مشخصاتمو بهش درست دادم

راستی یه فردین بازی هم در اورد اینم خودم میگم

میخواست بهم پول بده 

گفتم جمع کن باباما من ۱۰۰ تای تورو خریدوفروش میکنم

تشنه ی ۵۰۰ تومان تو نیست

پول و پرتاب کردم تو صورتش رومو کردم اونور ولی وقتی نگاش کردم...........

داشت گریه میکرد............

گفت تو تنها دختری هستی که از من خواسته نداره

منم گفتم من همه چی دارم به تو و پولت نیاز ندارم

با این کارم بیشتر دلشو بردم نمیدونم چه فکری کرد

ولی بازم شماره حسابمو میخواست

بهش گفتم ایندفعه میزنم تو دهنت

گفت باشه هرچی خودم خواستم واست میگیرم

گفتم تورو به خاطر خودت میخوام نه پولت من خودتو دوست دارم(زبون بازی)

از شیطنت های من خوشش میاد میگه لبندی میکنی

ولی تا حالا خودم نفهمیدم..........

بهم قول داده مطیع من باشه چیزی که من دوست دارم

جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

به خاطر نظرات بعضی از دوستان سعی میکنم زیاد اذیتش نکنم

من سنگ خودمو انداختم

حالا اون خودش دنبال من کشیده میشه

من کارم باهاش تمام شده..........

بهم گفت شیمول قول بده تنهام نزاری و بهم خیانت نکنی

من گفتم این چه حرفیه میزنی تو تمام دنیای منی(زبون بازی)

تفلک خوش حال شد و رفت...........................

ولی نمیدونه اینجا

توذهن من چه خبره....................................

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 18:25 |
من حریص ریختن اشک شدم

به گفته ی خیلی ها شاید یکی مثل من جواب خیانت بعضی از پسرارو بده

اینم یه جورشه هرکی واسه پسرا دل میسوزونه و نوشته های من اذیتش

میکنه من شرمندشم من وارد این بازی شدم

حالا حالا ها هم پا پس نمیکشم

چرا همش دخترا باید به خاطر بی وفایی پسرا اشک بریزن

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دنیا همیشه اینجوری نمی مونه

گهی زین به پشتو........گهی پشت به زین

منم اینجوریم دیگه کاریش نمیشه کرد

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 9:34 |
مهدی دیشب حرفامو باور نکرد  .....فکر کنم فهمیده میخوام دورش بزنم

نصفه شب زنگ زد گفت فردا شناسنامتو میاری بریم محضر

خیلییییییییییییییییییییییییییی احمقه

میترسه از دستم بده میخواد امروز بره شیراز میگه قبل از رفتنم بریم محضر

این یه مدل تا حالا به این سرعت پیش نیومده بود

حالا موندم چیکار کنم

بهش گفتم برم سریع بعد که اومدی مثل بچه ادم پا پیش بزار

تا ساعت ۱ بیشتر وقت ندارم

باید یه برنامه اساسی بریزم یا واقعا بی خیالش بشم

من موندم و یه احمق نسبتا عاشق

دیشب به مامانم نگفتم مهدی اینارو گفته اخه مامی خواب بود

الان بهش میزنگم میگم به مامی بزرگ و خالمم باید بگم

اخه اونا هم از این جریان باخبرن..........................

من فعلا برم به دنبال یه راه حل(یه فیلم بازی دیگه)

+ نوشته شده توسط شیمول در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 9:23 |
خدایا عاشقان را به غم عشق اشنا کن

تا اسیر فریب من نشن

واقعا گناه دارن ......نمونش این پسرک (مهدی)

+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:45 |
+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:38 |
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

یه سوتی دادم مجبور شدم واسه درست کردنش زبون بازی کنم

به مهدی گفتم دامادمون میاد دنبالم ولی خودم اومدم داشتم می اومدم منو دید

زنگ زد گفت :شیمول تو بهم دروغ گفتی .......................

تو منو بازی دادی....................................

منم گفتم نه گلم میخواستم برم واست کادو بگیرم نمیخواستم تو بدونی

گفت قسم بخور..........................

منم گفتم به جون خودت که واسم عزیزترینه.........

گفت دیگه تکرار نشه گفتم چشم اقایی من یه تار موتو به۱۰۰ دنیا نمیدم

سریع رام شد ........................

گفت با مامانم در موردش صحبت کنم...................

اخه من با تو چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

مامانم از کارام خندش گرفته.......

بازم صداشو ضبط کردم ............

+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:34 |
+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 21:46 |
+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 21:39 |
+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 21:34 |
این پسره ی دیوونه فکر میکنه من بیکارم

یادش رفت روز اول چی میگفت ..........................

زنگید که بیاد دنبالم منم گفتم نمیشه........

خداییشم نمی شد

قهر کرد طبق معمول منم اهمیت ندادم....تا خودش زنگ زد ولی اینبار

من جوابشو ندادم بره گمشه..................

دیگه حال و حوصلشو ندارم باید یه جوری بپیچونمش................

خیلی داره خودشو از چشم میندازه

اخه من از کسی که قربون صدقم بره زود بدم میاد

 

+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 21:20 |

مهدی زنگ زد ..............

گفت:خانمی توروخدا بیا ببینمت .....دلم شیمولمو میخواد

من گفتم :شرمنده خیلی سرم شلوغه اصلا وقت ندارم..........میدونی چی شد؟؟؟؟؟؟

قهر کرد گوشی و قطع کرد   تفلک فکر کرد من بهش زنگ میزنم

دید نزنگیدم خودش زنگید بهش گفتم سریع معذرت خواهی کن .......

اولش گفت نه گفتم قطع میکنم سریع معذرت خواهی کرد منم صداشو ضبط کردم

من همیشه مکالمه هامو ضبط میکنم واسه روز مبادا..................

+ نوشته شده توسط شیمول در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 11:57 |
گوشیمو روشن کردم زنگ زد گفت خانمی تو اولین دختری هستی که من اینجوری خرابش شدم

منم گفتم گوشام درازه یا مخملی............

گفت:من پسر سرشناس و خوبی هستم تو میتونی منو واسه خودت نگه داری       

گفت:تو خیلی خوشگلی گیراییه خاصی داری ولی خیلی مغروری تو میتونی با من خوش باشی من واست همه کار میکنم

منم گفتم من به هیچ چیزت نیاز ندارم دیدم ناراحته یه کم زبون بازی کردم اروم شد

راستی مهدی مهندس عمرانه . کارش شیراز  اونجا تنها زندگی میکنه

گفت به خاطر دیدن من هفته ای یه بار میاد اینجا .....................

فکر میکنه من خیلی مشتاق دیدارشم

+ نوشته شده توسط شیمول در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 22:36 |
سوجه این سری یه اقا پسره به اسم :مهدی . بچه مایه داره . خیلی اعتماد به نفس بالایی داره

خودشو تحویل میگیره . منم منم داره زیاد ..........................

بند۱ :روز اول گفت من به کسی وابسته نمیشم ........

بند۲ :من واسه دختر اشک نمیریزم................

بند۳ :بیرون زیاد نمیتونم بیام اخه سر شناسم یکی میبینتم.........

بند۴ :باید به من احترام بزاری...................

بند۵ :تریپ ازدواجی نداریم..................

حالا حرفایی که بلعکس شده::::::::::::::::::::::::

هرروز میخواد ببینتم من شرمندش میشم.........

امشب رفتم دیدمش بهش گفتم تو لیاقت منو نداری زد زیر گریه در حدی که نتونست

رانندگی کنه . من خودم نشستم پشت ماشین اومدم تا خونه ماشین و دادم بهش گفتم برو بهتر

شدی بزنگ اومدم خونه گوشی رو خاموش کردم.......

فعلا اینارو داشته باشید تا بعدش..............

واسش بد برنامه ای دارم ..........................

+ نوشته شده توسط شیمول در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 22:27 |
                                               شناخت اول

من یه دختر ۲۰ ساله هستم که خدارو شکر تا حالا عاشق نشدم

ولی..........................

ولی زیاد ادای عاشقارو در اوردم........

سرگرمی من یا اینجوری بگم چیزی که ازش لذت میبرم

دیدن اشک یه پسر.......

تا حالا خیلی هارو بازی دادم و با اشکشون لذت بردم.....

تصمیم گرفتم از حالا همه اتفاق ها رو انجا ثبت کنم......

یه بدشانسی هم دارم هرکی به تورم میخوره تریپ ازدواجی

برمیداره.........منم شرمندش میشم اخه اون نمیدونه چی توسر

من میگذره........

من بیشتر دست میزارم رو کسایی که خیلی اداء میکنن

از شخصیت خودم بگم: فوق العاده زبون باز . شیرین زبون.

بدجنس. بلا. نامرد.سنگ دل. بازیگر تو بازی دادن پسرااااااااااا

خودمو خیلی دوست دارم .......

ولی بعضیها میگن چون گیر ادم ناتو نیفتادم.....

من هرکاری کنم به خانوادم میگم ...

به خاطر اینکه به کسی دل نمیبندم خانوادم خوششون میاد

به گفته ی خودشون من میتونم گلیم خودمو از اب بکشم....

این مشخصات از این به بعد میرسیم به خاطرات واشک ها

جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

+ نوشته شده توسط شیمول در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 16:52 |


Powered By
BLOGFA.COM